مرتضى مطهرى
503
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىآيد و بعد دو مرتبه خود همان حركت تا اينجا به وجود مىآيد . مثلا اين حركت يك دقيقه ادامه داشت ، بعد يك دقيقه سكون بود يعنى عدم حركت بود و بعد از گذشتن اين يك دقيقه باز يك دقيقه حركت ادامه پيدا كرد . پس اين سكون ( يعنى عدم حركت ) فاصله شد ميان خود حركت و خود حركت ، ميان همين حركت و همين حركت . بديهى است كه چنين چيزى محال است . اين مثل آن است و بلكه عين آن است كه بگوييم يك شىء خودش بر خودش تقدم زمانى دارد . اگر من بگويم سعدى بر من تقدم زمانى دارد مانعى ندارد ، ولى اگر بگويم خودم بر خودم تقدم زمانى دارم اين امرى است محال . نه اينكه باز بگويم كه نيمى از عمرم بر نيم ديگر تقدم دارد ؛ نه ، بگويم خودم به تمام عمرم ، بر خودم به تمام عمرم تقدم زمانى دارم . اين قطعا امرى است محال . همانطور كه تقدم ذاتى شىء بر نفس كه در باب « دور » مىگويند محال است تقدم زمانى شىء بر نفس هم محال است . مىگويند لازمهء اعادهء معدوم همان است كه عدم ميان خود شىء و خود شىء متخلل شده باشد و تقدم زمانى شىء بر خودش تحقق پيدا كند كه امرى است محال : فانّه على جوازها حتم * فى الشّخص تجويز تخلّل العدم خلاصهء برهان اين است كه اعادهء معدوم مساوى است با تخلل عدم ميان شىء و خود شىء ، ميان تمام وجود شىء و تمام وجودش . اين ، يك برهان بود بر امتناع اعادهء معدوم . برهان ديگر را به درس بعد موكول مىكنيم .